قصاید

شمارهٔ ۳۷ - در مرثیهٔ سپهبد کیالواشیر

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عهد عشق نیکوان بدرود باد

وصل و هجران هر دوان بدرود باد

۲

بر بساط ناز و در میدان کام

صلح و جنگ نیکوان بدرود باد

۳

سبزه‌ای کان بود دام آهوان

بر سر سرو جوان بدرود باد

۴

چون گوزنان هوی از جان برکشم

کان شکار آهوان بدرود باد

۵

نعل در آتش نهادندی مرا

آن نهاد جاودان بدرود باد

۶

صف صف از مرغان نشاندن جفت جفت

همبر طاق ابروان بدرود باد

۷

شاهدان بزم را گیسوی چنگ

بستن اندر گیسوان بدرود باد

۸

گرد ترکستان عارض صف زده

آن سپاه هندوان بدرود باد

۹

پادشاه تازه و تر و جوان

همچو شاخ ارغوان بدرود باد

۱۰

تا توانی خون گری خاقانیا

کان جوانی و آن توان بدرود باد

۱۱

ای جمال الدین چو اسپهبد نماند

حصن شنذان‌وار جوان بدرود باد

بازگشت به سروده‌های خاقانی