عهد عشق نیکوان بدرود باد
وصل و هجران هر دوان بدرود باد
این شعر با لحن حزن و جدایی، به وداع با عشق و لحظات خوش زندگی میپردازد. شاعر با اشاره به وصال و جدایی، زیباییهای ناز و لذتهای زندگی را به تصویر میکشد و به آرامی از آنها خداحافظی میکند. او نمادهایی چون سبزه، گوزن، و جوانی را ذکر میکند و به ناامیدی از دست دادن این زیباییها اشاره دارد. همچنین به جوانی و تواناییهای انسانی به عنوان دو عنصر ارزشمند زندگی اشاره میکند و در نهایت به یاد کسی خاص به نام جمال الدین میپردازد که در آن لحظات از دست رفته باقی میماند. کل شعر حاکی از حسرت و غم ناشی از جدایی و گذشت زمان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عهد عشق نیکوان بدرود باد
وصل و هجران هر دوان بدرود باد
بر بساط ناز و در میدان کام
صلح و جنگ نیکوان بدرود باد
سبزهای کان بود دام آهوان
بر سر سرو جوان بدرود باد
چون گوزنان هوی از جان برکشم
کان شکار آهوان بدرود باد
نعل در آتش نهادندی مرا
آن نهاد جاودان بدرود باد
صف صف از مرغان نشاندن جفت جفت
همبر طاق ابروان بدرود باد
شاهدان بزم را گیسوی چنگ
بستن اندر گیسوان بدرود باد
گرد ترکستان عارض صف زده
آن سپاه هندوان بدرود باد
پادشاه تازه و تر و جوان
همچو شاخ ارغوان بدرود باد
تا توانی خون گری خاقانیا
کان جوانی و آن توان بدرود باد
ای جمال الدین چو اسپهبد نماند
حصن شنذانوار جوان بدرود باد