قصاید

شمارهٔ ۳۶ - قصیده

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تا دل من دل به قناعت نهاد

ملک جهان را به جهان بازداد

۲

دفتر آز از بر من برگرفت

مصحف عزلت عوض آن نهاد

۳

خسرو خرسندی من در ربود

تاج کیانی ز سر کیقباد

۴

نیز فریبم ندهد طمع و جمع

نیز حجابم نشود بود و باد

۵

تا چه کند مرد خردمند، آز

تا چه کند باشهٔ چالاک، باد

۶

این همه هست و سبکی عمر من

رفت و مرا تجربه‌ها اوفتاد

۷

کافرم ار ز آدمیان دیده‌ام

هیچ کسی مردم و مردم نهاد

۸

این نکت از خاطر خاقانی است

شو گهری دان که ز خورشید زاد

بازگشت به سروده‌های خاقانی