رستم و بهرام را بهم چه مصاف است
این دو خلف را بهم چه خشم و خلاف است
این شعر به مصاف و درگیری بین رستم و بهرام اشاره دارد و به تحولات و تنشهای موجود بین این دو قهرمان میپردازد. شاعر از تفاوتهای بین آنها سخن میگوید و دربارهی دلایل و نیات آنها در این رقابت میاندیشد. به وجود آمدن کینه، حسادت و تلاش برای برتری در میدان جنگ نیز مورد بررسی قرار میگیرد. در این میان، نمادهای مختلفی چون جواهرات و دیوها به کار گرفته میشود تا اهمیت و ارادهی این دو شخصیت را نشان دهد. در پایان، شاعر به معجزات و تواناییهای دیگران اشاره میکند و به نوعی انتقاد از وضعیت حاکم در جامعه میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رستم و بهرام را بهم چه مصاف است
این دو خلف را بهم چه خشم و خلاف است
مایهٔ سودا در این صداع چه چیز است
سود محاکا در این حدیث چه لاف است
معجز این گر نهنگ بحر فشان است
حجت آن اژدهای کوه شکاف است
از پی یک صرهای ز سیم و زر زرد
بر دو محک سپیدشان چه مصاف است
هر دو چو صبح از عمود گنبد کافند
صبح بلی از عمود گنبد کاف است
آب زدند آسیای کام ز کینه
کینه چه دارند کاسیا به کفاف است
هر دو الوفند و از سر دو الفشان
از پی میم است جنگ نز پی کاف است
بر در تسعین کنند جنگ شبان روز
درگه عشرین ز جنگ هر دو معاف است
گر ز یک انگشتری خاصهٔ جمشید
دیو چهارم به پیششان به طواف است
دیو دلی میکنند بر سر خاتم
خاتم جمشید داشتن نه گزاف است
ناف بر این شغلشان زده است زمانه
خاک چنین شغل خون آهوی ناف است
بس کن خاقانیا مطایبه زیرا
باطن او درد و ظاهرش همه صاف است
ساحری از قاف تا به قاف تو داری
مشرق و مغرب تو را دو نقطهٔ قاف است
قبلهٔ هرکس کسی است قبلهٔ جانت
تاج سر خاندان عبد مناف است
بر شعرا نطق شد حرام به دورت
سحر حلال آنکه با دم تو مضاف است
بافتن ریسمان نه معجزه باشد
معجز داود بین که آهن باف است