باز از نوای دلبری، سازی دگرگون میزنی
دیر است تا در پردهای، از پرده بیرون میزنی
در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و دردهای درونی خود صحبت میکند. او به دلبری معشوقهاش اشاره میکند که بار دیگر نغمهای تازه سر میدهد و نشاندهنده آن است که هنوز امیدی به عشق دارد، گرچه زمان گذشته و این احساسات نمیتواند به راحتی فراموش شود. او از درد و رنجی که این عشق برایش به همراه داشته، میگوید و از اینکه معشوق با هر اشاره خود، زخمهای کهنه او را تازه میکند، ابراز نگرانی میکند. در نهایت، شاعر به بیرحمی زمان اشاره میکند که حتی با وجود اشک و غم، معشوق از عمر او به سادگی میگذرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
باز از نوای دلبری، سازی دگرگون میزنی
دیر است تا در پردهای، از پرده بیرون میزنی
تا مهره وامالیدهای، کژ باختن بگزیدهای
نقشی که در کف دیدهای، نه کم نه افزون میزنی
آه از دلِ پُرخونِ من، زین دردِ روزافزونِ من
هر شب برای خونِ من، رای شبیخون میزنی
خاقانی از چشم و زبان، شد پیشِ تو گوهرفشان
تو عمرِ او را هر زمان، کیسه به صابون میزنی