یارب لیل مظلم قد قلت یارب ارحم
حتی تجلی الصبح لی فیالساترین المُعْلَم
در این بیتهای شعری، شاعر از خداوند درخواست رحمت و روشنی میکند. او به شب تار اشاره میکند و از صبحی که در حال ظهور است حرف میزند. شاعر به زیبایی و طیبتی که در صبح وجود دارد اشاره میکند و از آن به عنوان نمادی از نشانههای الهی یاد میکند. همچنین، او به مفهوم زخمها و رنجهای انسانی اشاره کرده و بیان میدارد که آرامش و رشد روحی انسان با خون و درد همراه است. در نهایت، شاعر به وضعیت اسفناک انسان اشاره میکند و به نحوی از اوضاع غمانگیز بشریت سخن به میان میآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یارب لیل مظلم قد قلت یارب ارحم
حتی تجلی الصبح لی فیالساترین المُعْلَم
جام صبوحی ده قوی چون صبح بنمود از نوی
بوئی چو باد عیسوی رنگ چو اشک مریمی
هات من الدن دما فاشرب هنیا فیالملا
فالنفس من قبل الصبی ربت جنانا بالدم
خون خوردهای نُه مه پسر خون رزان میخور دگر
کاین آدمی را آبخور خون است مسکین آدمی