تعاطی الکأس من شأن الصبوحِ
فاسق الراح یا ریحان روحی
این شعر درباره لذت نوشیدن شراب و زیبایی عشق است. شاعر با توصیف چهرهای خندان و صبحی زیبا، خواننده را به یاد لحظات خوشی میاندازد که میتوان با جرعهای شراب آنها را تجربه کرد. او به ایستایی در زندگی اشاره میکند و از جراحتهای عشق و قلب در اثر نوشیدن میگوید. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که باید سخنانی تازه و نو بگوید و از تکرار مكرر خودداری کند. در واقع، شعر حاوی دعوتی به لذتهای زندگی و فرار از روزمرگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تعاطی الکأس من شأن الصبوحِ
فاسق الراح یا ریحان روحی
ببین همچون لبت خندان رخ صبح
بده چون اشک من جام صبوحی
هواک الکأس الذی لاتستفت فیها
ولاتخفی الهوی خَوف الفُضوحِ
لبت می در می است و نوش در نوش
بنامیزد فتوح اندر فتوحی
جرحت القلب فاسق الراح صرفا
فاصفاها قصاصا للجروح
سخنها تازه کن خاقانی ایراک
کهن شد قولهای بوالفتوحی