اذا ما الطیر غنت فیالصباحِ
اجب داعی معاطاة الملاحِ
این متن شعری است که به زیباییهای صبح و لذتهای آن اشاره میکند. شاعر با ذکر آواز پرندگان و خوشبویی صبح، حال و هوای شادابی را توصیف میکند. همچنین به تضاد بین شادی و غم اشاره دارد و از می و نوشیدن به عنوان راهی برای رهایی از غمها صحبت میکند. در این شعر، صبح به عنوان زمانی برای جشنی از زندگی و لذتها و همچنین یادآوری به عقل و خرد مطرح میشود. شاعر به زیباییهای طبیعت نیز اشاره میکند و میگوید که این لحظات باید مورد بهرهبرداری قرار گیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اذا ما الطیر غنت فیالصباحِ
اجب داعی معاطاة الملاحِ
هوا پر خندهٔ شیرین صبح است
بیار آن گریهٔ تلخ صراحی
ارق فضلاتها فالارض عطلی
تحلیها بوشی او وشاحِ
قبای صبح را مشکین زره زن
به موی زلف ترکانِ سِلاحی
سیر نوالدیک عن عینالسکاری
ویشدوا کالسکاری و هو صباحِ
صلاح از می سر رشته کند گم
صلائی درده ار مرد صلاحی
کان الدار و الکاسات دارت
ریاض اللهو حفت بالاقاحی
توئی تو راح را خاقانیا اهل
قفای عقل زن گر مرد راحی
به شروان شاه اخستان تیمن
تری سعدالسعود علیالنواحی