ماهی که مه از قفای او بینی
خورشید ز روی و رای او بینی
این شعر به توصیف زیبایی و عظمت محبوبی پرداخته که شاعر به شدت عاشق اوست. او به تشبیه ماه و خورشید به محبوب اشاره میکند و از ویژگیهایی مانند کلاه و قبای او صحبت میکند. شاعر خود را عاشق و زار میداند و بیان میکند که حتی در دل سختیها، فقط یاد او را میبیند. در انتها، او از محبوب میخواهد که با لبهایش شربت وصلی را بفرستد تا درمانی برای عشق و دردهایش باشد. این اشعار نشاندهنده عمیقترین احساسات و longing شاعر نسبت به معشوق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ماهی که مه از قفای او بینی
خورشید ز روی و رای او بینی
جوزا کمر کلاه او یابی
گردون گرهِ قبای او بینی
عاشقتر و زارتر ز من یابی
آن سایه که در قفای او بینی
او خود نزید برای ما هرگز
جان کندن ما برای او بینی
اندر دل سنگ اگر نشان جوئی
هم سوختهٔ هوای او بینی
با این همه گنجهای پر معنی
خاقانی را گدای او بینی
از لب بفرست شربت وصلی
ای یار اگر شفای او بینی