عتاب رنگ به من نامهای فرستادی
مرا به پردهٔ تشریف راه نو دادی
شاعر در این شعر به زیبایی و احساسات عاشقانه اشاره میکند. او از عشقش به معشوق سخن میگوید که نامهای برایش فرستاده است، پر از معانی عمیق و مهر و محبت. شاعر بیان میکند که اگرچه به دلیلی در غم و محنت است، اما وجود معشوقش برایش شادی و آزادی به همراه دارد. او از زیباییهای آنچه که معشوق به تصویر کشیده، صحبت کرده و باور دارد که محبت او، بهشتی برای کسانی است که در طلب عشق هستند. شاعر در نهایت اعتراف میکند که غم عشق، برایش منبع شادی و خوشحالی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عتاب رنگ به من نامهای فرستادی
مرا به پردهٔ تشریف راه نو دادی
صحیفههای معانی نوشتی و سر آن
به دست مِهر ببستی و مُهر بنهادی
چو نقش عارض و زلف تو، نوک خامهٔ تو
نمود بر ورق روز از شب استادی
مرا نمودی کهای پای بست محنت ما
به غم مباش که ما را هنوز بر یادی
مترس اگرچه به صد درد و بند بسته شدی
کنون که بندهٔ مائی ز هر غم آزادی
از آن زمان که بدیدم نگار خامهٔ تو
نگار نامهٔ من گشت نامت از شادی
ز لطفها که نمودی گمان برم که همی
در بهشت بر اهل نیاز بگشادی
ز فصلها که نوشتی یقین شدم که همی
دم مسیح بر مردگان فرستادی
دلی که از غم غربت چو دیْر بود خراب
به روزگار تو چون کعبه شد به آبادی
ز رغم آنکه مرا در غم تو طعنه زنند
غم تو شادی من شد که شادمان بادی