ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری
چون نور دل نماند برون راه چون بری
این شعر درباره رهایی از غم و درد ناشی از جدایی است. شاعر به تصویر کشیدن شرایطی میپردازد که چگونه میتوان از ظلمت و غم دور شد. او به این نکته اشاره میکند که برای بیرون رفتن از تاریکی، ابتدا باید منبع نور را روشن کرد و سپس مسیر را پیدا کرد. همچنین، درد جدایی را با زخم مار مقایسه کرده و به چالشهای عاطفی که فرد در چنین شرایطی تجربه میکند، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به احساس تنهایی ناشی از جدایی و درد درونی اشاره میکند و تأکید میکند که باید با این احساسات کنار آمد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری
چون نور دل نماند برون راه چون بری
اول چراغ برکن و آنگه چراغ جوی
تا زآن چراغ، راه ز ظلمت برون بری
هجران یار بر جگرت زخم مار زد
آن زخم مار نی که به باد فسون بری
آن درد دل که بردهای آنگه عروسی است
در جنب محنتی که ز هجران کنون بری
خاقانیا حریف فراقی به دستخون
در خون نشستهای چه غمِ دستخون بری