هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی
هر لحظه به هر چشمی شور دگر انگیزی
این شعر بیانگر محبت و دلبستگی شاعر به محبوبش است. شاعر از زیباییهای محبوب میگوید که هر روز و هر لحظه تازه و جذاب به نظر میرسد. او از تأثیر قدرتمند محبوب بر احساسات و زندگیاش سخن میگوید و اینکه حضور او میتواند شور و هیجان زیادی ایجاد کند. شاعر به زلفها و مژگان محبوب اشاره میکند و از درد و رنجی که از محبت او به دل دارد صحبت میکند. او به نوعی هشدار میدهد که این عشق میتواند به زودی جانش را به خطر بیندازد و به همین دلیل نگرانی و اضطرابش را بیان میکند. در کل، این شعر ترکیبی از عشق شیرین و دردناک را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی
هر لحظه به هر چشمی شور دگر انگیزی
صد بزم بیارایی هر جا که تو بنشینی
صد شهر بیاشوبی هر جا که تو برخیزی
چون مار کنی زلفین وز پرده برون آیی
ناگه بزنی زخمی چون کژدم و بگریزی
فتنه کنیام بر خود پنهان شوی از چشمم
چون فتنه برانگیزی از فتنه چه پرهیزی
مژگان تو خونم را چون آب همی ریزد
تو بر سر من محنت چون خاک همی بیزی
خون ریخته میبینی گوئی که نه خون توست
از غمزه بپرس آخر کهاین خونِ که میریزی
بردی دل خاقانی در زلف نهان کردی
ترسم ببری جانش در طره درآویزی