غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۷

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری

داشتمت به خون دل خون دلم چرا خوری

۲

از سر غیرت هوا چشم ز خلق دوختم

پردهٔ روی تو شدم پردهٔ من چرا دری

۳

وصل تو را به جان و دل می‌خرم و نمی‌دهی

بیش مکن مضایقه زانکه رسید مشتری

۴

گه به زبان مادگان عشوهٔ خوش همی دهی

گه به شگرفی و تری هوش مرا همی بری

۵

عشق تو را نواله شد گاه دل و گهی جگر

لاغر از آن نمی‌شود چون برهٔ دو مادری

۶

کیسه هنوز فربه است از تو از آن قوی دلم

چاره چه خاقانی اگر کیسه رسد به لاغری

۷

گرچه به موضع لقب مفتعلن دوباره شد

بحر ز قاعده نشد تا تو بهانه ناوری

بازگشت به سروده‌های خاقانی