چه کرد این بنده جز آزادمردی
که گرد خاطر او برنگردی
این شعر از خاقانی است و به موضوعات عشق و جدایی میپردازد. شاعر از احساساتش در مورد معشوق سخن میگوید و بر عدم صداقت او تأکید میکند. او به این نکته اشاره دارد که اگرچه دلش پر از عشق است، اما معشوق با وعدههایش بازی کرده و او را رها کرده است. همچنین، خاقانی به تنهایی و درد ناشی از هجران اشاره میکند و از خشمی که به خاطر بیوفایی معشوق در دلش ایجاد شده میگوید. به عبارت دیگر، این شعر به پوچی و دشواریهای عشق پرداخته و در نهایت به پردازش احساسات عمیق انسانی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه کرد این بنده جز آزادمردی
که گرد خاطر او برنگردی
به دل گفتی نخواهم جَست، جَستی
جفا گفتی نخواهم کرد، کردی
همه بر حرف هجران داری انگشت
چه باشد این ورق را درنوردی
دل من مست توست او را میفکن
که مستان را فکندن نیست مردی
کجا یارم که با تو باز کوشم
که تو با رستم ای جان همنبردی
چه سود ار من رسم در گرد اسبت؟
که تو صد ساله ره زآن سوی گردی
برای آنکه نقش تو نگارند
دل خاقانی آمد لاجوردی