غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۲

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چه کرد این بنده جز آزادمردی

که گرد خاطر او برنگردی

۲

به دل گفتی نخواهم جَست، جَستی

جفا گفتی نخواهم کرد، کردی

۳

همه بر حرف هجران داری انگشت

چه باشد این ورق را درنوردی

۴

دل من مست توست او را میفکن

که مستان را فکندن نیست مردی

۵

کجا یارم که با تو باز کوشم

که تو با رستم ای جان هم‌نبردی

۶

چه سود ار من رسم در گرد اسبت؟

که تو صد ساله ره زآن سوی گردی

۷

برای آنکه نقش تو نگارند

دل خاقانی آمد لاجوردی

بازگشت به سروده‌های خاقانی