گر نه تو ای زود سیر تشنهٔ خون منی
با من دیرینه دوست چند کنی دشمنی
در این شعر، شاعر به معشوقه خود اعتراض میکند که اگرچه او به او علاقهمند است، اما رفتارهای دشمنانهای نسبت به او نشان میدهد. شاعر تأکید میکند که هرگز محبتش به او کم نشده و به همین دلیل از او انتظار دارد که به عهد و دوستیشان وفادار بماند. او متوجه میشود که معشوقهاش در تلاش است تا او را آسیبپذیر کند و از این موضوع ناراحت است. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که در هر حال، او دوستدار معشوقهاش باقی میماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر نه تو ای زود سیر تشنهٔ خون منی
با من دیرینه دوست چند کنی دشمنی
هست یقینم که من مهر تو را نگسلم
نیست دُرُستم که تو عهد مرا نشکنی
در طلب خون من قاعدهها مینهی
در ره امید من قافلهها میزنی
بر پی دونان شوی از سر دون همتی
باز مرا ذم کنی از سر تردامنی
دست به شاخ جفا از پی آن بُردیاَم
تا رگ عمر مرا بیخ ز بن برکنی
گر نه منِ مستمند دشمن خاقانیم
بهر چه گفتم که تو دوست عزیز منی