ناز جنگآمیز جانان برنتابد هر دلی
ساز وصل و سوز هجران برنتابد هر دلی
این شعر به بیان عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر میگوید که هیچ دلی نمیتواند ناز و نازکطبعی معشوق را تحمل کند و در برابر آتش عشق و فراق تسلیم میشود. او اشاره میکند که در عشق، رنج و مشقت طبیعی است و جدا شدن از معشوق برای دلها طاقتفرساست. همچنین، شاعر به ارزشهای عشق و فداکاریهای آن اشاره میکند، اینکه انسان در پی خدمت به محبوبش است و از خود گذشتگی میکند. در نهایت، شاعر بر این نکته تاکید میکند که درد و رنج ناشی از عشق بخشی از این احساسات عمیق و درونی است و هیچ دلی نمیتواند از آن رهایی یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ناز جنگآمیز جانان برنتابد هر دلی
ساز وصل و سوز هجران برنتابد هر دلی
دل که جوئی هم بلا پروردِ جانان جوی از آنک
عافیت در عشق جانان برنتابد هر دلی
نازنین مگذار دل را کز سر پروانگی
ناز مشعلدار سلطان برنتابد هر دلی
عشق از اول بیدق سودا فرو کردن خوش است
شهرخ غم در پی آن برنتابد هر دلی
مال و هستی باختن سهل است از اول دست لیک
دستخون ماندن به پایان برنتابد هر دلی
یک جگر خون است عاشق را و جان و دل حریف
جرعهٔ می را دو مهمان برنتابد هر دلی
سر بنه تا درد سر برخیزد و بار کلاه
کز پی سر طوق و فرمان برنتابد هر دلی
جان ز بهر خدمت جانان طلب نز بهر تن
کز پی تن، مِنَّت جان برنتابد هر دلی
تن نماند مِنَّت جان چون بری خاقانیا
دِه خراب و حکم دهقان برنتابد هر دلی
چون به غربت سر نهادی ترک شروان گوی از آنک
کبریای اهل شروان برنتابد هر دلی