هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری؟
یا راستتر ز قد تو باشد صنوبری؟
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که شاعر به توصیف ویژگیهای او میپردازد. شاعر میگوید که هیچ زیبایی در دنیا به پای معشوقش نمیرسد و او را به شکر و سپاس میخواند. همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق و دوطرفه بودن احساسات در این رابطه وجود دارد، اما او همچنان در درد و رنجی ناشی از عشق به سر میبرد. شعر سرشار از تصاویر زیبای طبیعی و حالتهای عاشقانه است که نشاندهنده عشق عمیق و وفاداری شاعر به معشوقش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری؟
یا راستتر ز قد تو باشد صنوبری؟
یا داشت خوبتر ز تو معشوق، عاشقی؟
یا زاد شوختر ز تو فرزند، مادری؟
گر بگذرم به کوی تو روزی هزار بار
بینم نشسته بر سر کویت مجاوری
یا دست بر دلی ز تو یا پای در گلی
یا باد در کفی ز تو یا خاک بر سری
کردی ز بیدلی تو مرا در جهان سمر
نی بیدلی است چون من و نی چون تو دلبری
نی چون من است در همه عالم ستمکشی
نی چون تو هست در همه گیتی ستمگری
پرّان شود ز زیر کُله زاغ زلف تو
تا برپرد ز بر، دلِ من چون کبوتری
زان زلف عنبرینت رخم چنبری شود
تا پشت من خمیده شود همچو چنبری
گفتی چرا کشی سر زلف معنبرم
گویم که سازمش ز دل خویش مجمری
گوئی که شکر مَنت آید به آرزو
گویم حدیث در دهنت باد شکری