به خرد راه عشق میپوئی
به چراغ آفتاب میجوئی
این شعر درباره جستجوی عشق و خرد است. شاعر به تلاشی اشاره میکند که در درک معانی عمیق عشق و حکمت دارد. او بر این باور است که عشق باید درونی و سپید باشد و نباید به ظواهر و مال دنیا دل بست. همچنین تاکید بر اهمیت وفا و صداقت در عشق دارد و به این نکته میپردازد که عشق اصیل میتواند انسان را طلا کند، در حالی که عدم صداقت و کاذب بودن باعث رسوایی میشود. در نهایت، شاعر به تحذیر از افراط در جستجوی دنیا و لذتهای سطحی اشاره میکند و به اهمیت ارزشهای واقعی در زندگی زندگی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به خرد راه عشق میپوئی
به چراغ آفتاب میجوئی
تو هنوز ابجد خرد خوانی
وز معمای عشق میگوئی
مرد کامی و عشق میورزی
در زکامی و مُشک میپوئی
زلف جانان ترازوی عشق است
رنگ خالش محک دل جوئی
جو زرین شدی ز آتش عشق
سرخ شو گر در این ترازوئی
ورنه رسوا شوی به سنگ سیاه
از سپیدی رسد سیه روئی
بر محکِ بلالْ چهرهٔ زَرَت
بولهب روی، به ز نیکوئی
خون بِکری کجاست گر دادی
گریه و دیده را زناشوئی
به وفا جمع را چو صابون باش
نیست گردی چو گردها شوئی
بس کن از جان خشک خاقانی
که نه بس صید چرب پهلوئی