تا لوح جفا درست کردی
سر کیسهٔ عهد سست کردی
این شعر دربارهی خیانت و جفا در روابط انسانی است. شاعر به شخصی میگوید که با کارهایش درد و رنج زیادی به او وارد کرده و به او برمیخورد که چرا به این اندازه بیرحم بوده است. او به یاد ظلمهایی که شده و دل شکستهاش اشاره میکند و در نهایت، از این میگوید که انسانها باید مراقب روابطشان باشند و از جفا پرهیز کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا لوح جفا درست کردی
سر کیسهٔ عهد سست کردی
ای من سگ تو، تو بر سگ خویش
بسیار جفای چست کردی
گفتی سگ من چه داغ دارد
آن داغ که از نخست کردی
کشتیم درست و بر لب خویش
خون دل من درست کردی
گفتی ز جفا چه کردم آخر
چندان که مراد توست کردی
خاقانی بس کز اهل جستن
سر در سر کار جست کردی