دوست داری که دوستدار کُشی
هر دلی را هزار بار کشی
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و عواقب ناشی از آن میپردازد. او در بیان احساساتش از کشته شدن دلها در چنگال عشق سخن میگوید و نشان میدهد که عشق میتواند هم شادابی و هم غم را به دنبال داشته باشد. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق میتواند انسان را به مرز نابودی برساند و در عین حال زندگی را پر از شادی و حماسه کند. او به بازی با عواطف انسانی میپردازد و درباره تأثیرات عشق بر زندگی و احساسات گفتگو میکند. در نهایت، عشق را به عنوان یک دولت و نعمت بزرگ تلقی میکند که فرد باید در پی آن برود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوست داری که دوستدار کُشی
هر دلی را هزار بار کشی
تو گرفتار عشق را زِ نهان
دَم دَهی پَس به آشکار کشی
رشتهٔ جانْ سیَه کُنی چون شمع
عاشقی را که شمعوار کشی
ما چراغِ تو و تو آتش و باد
گر یکی برکنی هزار کشی
کیسه لاغر شده، چه سیم کُشی
صید فربه شده چه زار کشی
جام پُر بَر دهی به مجلسِ مِی
غمگِنان را به غمگُسار کشی
خنده را گو که سَر مَبُر به شَکر
چند شیرانِ مرغزار کُشی
غمزه را گو که خون مَریز به سِحر
چند مردانِ روزگار کشی
تشنهٔ عشق را به جُستنِ آب
غرقه در آبِ انتظار کشی
دولتِ عشقْ یارِ خاقانی است
تو همه دولتی که یار کشی