کاشکی جز تو کسی داشتمی
یا به تو دسترسی داشتمی
شعر درباره تنهایی و غربت شاعرانه است که آرزوی داشتن کسی را دارد که در لحظات درد و غم کنارش باشد. شاعر از عشق و وابستگیاش به معشوق صحبت میکند و میگوید اگر معشوق در کنارش بود، غم و اندوهش کمتر میشد. او به عشق خود و اهمیت آن در زندگیاش اشاره میکند و حتی حاضر است همه چیزش را در راه معشوق فدا کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که بدون عشق و حضور معشوق، زندگی بیمعنا و بیارزش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کاشکی جز تو کسی داشتمی
یا به تو دسترسی داشتمی
یا در این غم که مرا هر دم هست
همدم خویش کسی داشتمی
کی غمم بودی اگر در غم تو
نفسی، همنفسی داشتمی
گر لبت آنِ من استی ز جهان
کافرم گر هوسی داشتمی
خوانِ عیسی برِ من وآنگه من
باک هر خرمگسی داشتمی
سر و زر ریختمی در پایت
گر از این دست، بسی داشتمی
گر نه عشق تو بدی لعب فلک
هر رخی را فرسی داشتمی
گر نه خاقانی خاک تو شدی
کی جهان را به خسی داشتمی