ز بدخویی دمی خو وانکردی
مراعاتی به جای ما نکردی
شاعر در این شعر از بدعهدی و سوء رفتار معشوقش گلایه میکند. او میگوید که هرگز نتوانستهای به خوبی و مهربانی اولیهاش بازگردد و درک نکرده که چقدر از او انتظار دارد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که با وجود حفظ عهد خود، معشوق هیچ تلاشی برای جبران این بدعهدی نکرده است. او از لطفی که امیدوار است روزی دریافت کند، یاد میکند و میپرسد که چرا هیچیک از وعدههایش عملی نشدهاند. شاعر بهخاطر محبتش به معشوق، دلشکسته و ناامید است و به یاد خاقانی(شاعر معروف) به وضعیت خود اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز بدخویی دمی خو وانکردی
مراعاتی به جای ما نکردی
بر آن خوی نخستینی که بودی
از آن یک ذره کمتر وا نکردی
به جای من که بر عهد تو ماندم
ز بدعهدی چه ماندت تا نکردی؟
مگر لطفی که از تو چشم دارم
در آن عالم کنی، کهاینجا نکردی
کجا یک وعدهام دادی که در پی
هزار امروز را فردا نکردی؟
پی یک بوسه گِرد پایهٔ حوض
بسی گشتم، تو دل دریا نکردی
شنیدی حال خاقانی که چون است
ولی بر خویشتن پیدا نکردی