گلی از باغ وفا آمدهای
خود خس و خار نما آمدهای
غزل در وصف زیبایی و حضور یک گل از باغ وفا سروده شده است. شاعر به این گل اشاره میکند که اگرچه ظاهراً خس و خار است، اما هر جا که قدم بگذارد، گل شکوفا میشود. او به ذات درخشان و نورانی این گل اشاره میکند و میگوید سایهاش مانند سروستان است. همچنین به نمایی از وجودش که در آن نوری پنهان است، اشاره میکند. شاعر به او میگوید که با وجود احساسات و ویژگیهای خاصش، نمیداند از کجا آمده و به چه دلیلی اینجا است. این اشعار در نهایت به زیبایی و معنویت این گل تأکید دارند و جوهره وجود او را ستایش میکنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گلی از باغ وفا آمدهای
خود خس و خار نما آمدهای
هر کجا پای نهی گل روید
تا ندانی ز کجا آمدهای
ذرهٔ ذات تو خورشید لقاست
بحری و قطره قضا آمدهای
سایهٔ خار تو سروستان است
خرمن نشو و نما آمدهای
نور آئینه به خود پنهان است
قبلهٔ قبله نما آمدهای
کی دلت تاب نگاهی دارد
آفت آینهها آمدهای
خار و گل نام خدا میگویند
ای سهی قد ز کجا آمدهای
مستی و شوخی و عالم سوزی
چه بگویم که چهها آمدهای
بین که در باغ جهان خاقانی
از پی کسب هوا آمدهای