جان بخشمت آن ساعت کز لب شکرم بخشی
دانم که تو ز آن لبها جانی دگرم بخشی
در این شعر، شاعر از عشق و محبت خود به معشوق سخن میگوید و به تأثیر عمیق و شگفتآور لبان او اشاره میکند. او معتقد است که لبان معشوق میتوانند جان تازهای به او ببخشند و احساسات شدیدش را کاهش دهند. شاعر همچنین از درد و رنجی که به واسطه عشق تحمل میکند صحبت میکند و میگوید که فقط با محبت معشوق رستگار خواهد شد. در نهایت، او به عجز و تضرع خود در برابر معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که دردهایش را بزداید و به او بخشش دهد. این شعر به شدت بیانگر احساسات عاطفی عمیق و شغف عاشقانه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جان بخشمت آن ساعت کز لب شکرم بخشی
دانم که تو ز آن لبها جانی دگرم بخشی
تبهاست مرا در دل وان نیشکر اندر لب
آری ببرد تبها گر نیشکرم بخشی
با تو به چنین دردی دل خوش نکنم حقا
الا که به عذر آن دردی دگرم بخشی
دوشم لقبی دادی، کمتر سگ کوی خود
من کیستم از عالم تا این خطرم بخشی
تو ترک سیه چشمی، هندوی سپیدت من
خواهی کلهم سازی، خواهی کمرم بخشی
پروانهٔ جانبازم پر سوختهٔ شمعت
میافتم و میخیزم تا باز پرم بخشی
از غمزه و لب هر دم، دریا صفتی با من
گه کشتن من سازی، گاهی گهرم بخشی
گفتی که به خاقانی وقتی گهری بخشم
بَخشودنیام بالله، وقت است اگرم بخشی