ای ترک دلستان ز شبستان کیستی
خوش دلبری، ندانم جانان کیستی
این شعر به نوعی پرسش و جستجوی هویت و وجود یک معشوق و محبوب پرداخته است. شاعر از محبوب خود میپرسد که کیست و چه ویژگیهایی دارد. او توصیفاتی زیبا درباره معشوق ارائه میدهد و به زیباییهای او اشاره میکند. در نهایت شاعر از معشوق میخواهد که خود را معرفی کند و از او میخواهد که مشخص کند چه ارتباطی با او دارد و چگونه در زندگیاش اثرگذار است. این شعر احساساتی عمیق و عاشقانه را به تصویر میکشد و سؤالاتی درباره هویت و وجود معشوق را مطرح میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای ترک دلستان ز شبستان کیستی
خوش دلبری، ندانم جانان کیستی
بس نادره نگاری، بس بوالعجب بتی
ما را بگو که لعبت خندان کیستی
ای آنکه در صحیفهٔ حسن آیتی شدی
گوئی کز ایزد آمده در شان کیستی
ای تازه گلبنی که شکفتی به ماه دی
با این نسیم خوش ز گلستان کیستی
از کافری به سوی مسلمانی آمدی
اینجا برای غارت ایمان کیستی
جانها در آرزوی تو می بگسلد ز هم
چون گویمت که بستهٔ پیمان کیستی
دوش از برم برفتی و بر خوان نیامدی
امشب بگو کجائی و مهمان کیستی
خاقانی آن توست به هر موجبی که هست
معلوم کن ورا که تو خود زآن کیستی