شوریده کرد ما را عشق پری جمالی
هر چشم زد ز دستش داریم گوشمالی
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی میگوید و اینکه چگونه این عشق او را دیوانه کرده است. او به زنجیر صبر خود اشاره میکند که به خاطر زیبایی محبوبش پاره شده و بازار زهدش از عشق خالی شکسته شده است. شاعر به سرکشی و شدت خویی محبوبش اشاره میکند و از حال سخت و دشواری که برایش ایجاد کرده، میگوید. او در یک موقعیت احساساتی با محبوبش روبرو میشود و از او درباره علت گریهاش میپرسد. محبوب پاسخ میدهد که بدون جمال او، هر روز برایش همانند یک سال است. در نهایت، شاعر به زیبایی و پرتو جمال محبوب اشاره کرده و او را آفریدهای از جانب خداوند میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شوریده کرد ما را عشق پری جمالی
هر چشم زد ز دستش داریم گوشمالی
زنجیر صبر ما را بگسست بند زلفی
بازار زهد ما را بشکست عشق خالی
با سرکشی که دارد خوئی چه تندخوئی
الحق فتاد ما را حالی چه صعب حالی
امروز پیشم آمد نالان و زار و گریان
حالی بسوخت جانم کردم ازو سؤالی
گفتم که ای نگارین این گریه بر چه داری
گفتا که بیجمالت روزی بود چو سالی
یارب چه صورت است آن کز پرتو جمالش
هر دیدهای به رنگی بیند ازو خیالی
خاقانی آفرین گوی آن را کز آب و خاکی
این داند آفریدن سبحانهُ تعالی