غم بنیاد آب و گل چه خوری
دم گردون مستحِل چه خوری
این شعر به بیان غم و رنج زندگی میپردازد و به نوعی از انسان میخواهد که از مشکلات و دردهای دنیایی فراتر رفته و به جنبههای بالاتر و معنادارتری توجه کند. شاعر با سوالاتی از قبیل "غم بنیاد آب و گل چه خوری" به بیفایده بودن نگرانی و غم اشاره میکند و به جای آن بر عقل و آگاهی تأکید دارد. او میگوید که باید چون آینه صاف و روشن باشید و دل را از غم و اندوه دور کنید. در نهایت، به این نکته اشاره میکند که هرچقدر مشکلات و دردها وجود داشته باشد، باید به زیباییهای زندگی و فرصتی که داریم، توجه کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غم بنیاد آب و گل چه خوری
دم گردون مستحِل چه خوری
افسر عقل بایدت بر سر
از سر آز خون دل چه خوری
روی صافیت باید آینهوار
همچون دندان شانه گل چه خوری
سایه پرورد شد دل تو چو گل
غم پروردهٔ چِگِل چه خوری
قطرهای خون نماند در رگ عمر
نشتر غمزهٔ قزل چه خوری
معتدل نیست آب و خاک تنت
انده قد معتدل چه خوری
جام جم خاص توست خاقانی
دُردی دهر دل گسِل چه خوری
دم نوشین عیسوی داری
زهر زراق مفتعِل چه خوری