روی درکش ز دهر دشمن روی
پشت برکن به چرخ کافر خوی
این شعر به بیان احساسات عمیق و نارضایتی شاعر از دنیا و انسانها میپردازد. شاعر به خواننده توصیه میکند که از ناامیدی و مشکلات زندگی فرار نکند و با بلاها کنار بیاید، زیرا هیچ چیز در این دنیا پایدار نیست. او بر این باور است که در میان انسانها، دوستان واقعی نادرند و نباید به ظاهر آنها اطمینان کرد. در پایان، شاعر احساس میکند که از جهان جدا شده و به خدا پناه میبرد و از او میخواهد که به حالش رحم کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روی درکش ز دهر دشمن روی
پشت برکن به چرخ کافر خوی
مردمی از نهاد کس مطلب
خرمی از مزاج دهر مجوی
با بلاها بساز و تن درده
کز سلامت نه رنگ ماند و نه بوی
دود وحشت گرفت چهرهٔ عمر
آب دیده بریز و پاک بشوی
اهل خواهی ز اهل عصر ببُر
انس خواهی میان انس مپوی
چند ازین یوسفان گرگ صفت
چند ازین دوستان دشمن روی
دل خاقانی از جهان بگسست
باز شد رب لاتذرنی گوی