غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۸

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

روی درکش ز دهر دشمن روی

پشت برکن به چرخ کافر خوی

۲

مردمی از نهاد کس مطلب

خرمی از مزاج دهر مجوی

۳

با بلاها بساز و تن درده

کز سلامت نه رنگ ماند و نه بوی

۴

دود وحشت گرفت چهرهٔ عمر

آب دیده بریز و پاک بشوی

۵

اهل خواهی ز اهل عصر ببُر

انس خواهی میان انس مپوی

۶

چند ازین یوسفان گرگ صفت

چند ازین دوستان دشمن روی

۷

دل خاقانی از جهان بگسست

باز شد رب لاتذرنی گوی

بازگشت به سروده‌های خاقانی