درآ تا سیل بنشانم ز دیده
گهر در پایت افشانم ز دیده
در این اشعار، شاعر از عشق و شوق دیدار محبوب سخن میگوید. او احساسات عمیق خود را بیان کرده و ابراز میکند که چقدر آرزو دارد محبوب را ببیند و زیباییاش را در خاطرش نقش ببندد. شاعر همچنین به خستگی و درد حاصل از دوری اشاره میکند و میگوید که اگر محبوب به او نزدیک شود، تمام غمها و رنجهایش به فراموشی سپرده میشود. مضمون اصلی اشعار، عشق و آرزوی وصال است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
درآ تا سیل بنشانم ز دیده
گهر در پایت افشانم ز دیده
بیا از گرد ره در دیده بنشین
که گرد راه بنشانم ز دیده
مگردان سر ز من تا خون چشمم
سوی دل باز گردانم ز دیده
چنان بر دیده بندم نقش رویت
که نقش خلد برخوانم ز دیده
گه از بازوی و ران سازم کنارت
گهی بازوی خون رانم ز دیده
چو آئی سوی خاقانی دم نزع
به دید تو دَوَد جانم ز دیده