ای زیر نقاب مه نموده
ماه من و عید شهر بوده
این شعر توصیف عشق و زیبایی معشوق است. شاعر با احساسات عمیق و تصاویر زیبا، از زیبایی و جذابیت معشوق خود صحبت میکند و به تأثیر مثبت و منفی عشق بر دلش اشاره میکند. او از غم و شورش درونی خود بر اثر عشق میگوید و به تناقضی که در احساساتش وجود دارد اشاره دارد. در نهایت، شاعر به صراحت بیان میکند که هیچکس مانند او نمیتواند در این رابطه تجربههای عمیق و منحصر به فردی داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای زیر نقاب مه نموده
ماه من و عید شهر بوده
از مقنعه ماه غبغب تو
صد ماه مُقنَّعم نموده
باد سر زلفت از سرآغوش
دستار سر سران ربوده
دُردانهٔ عِقد عنبرینت
خونین صدف از دلم گشوده
تو سوده به پای غم دلم را
من آتش غم به دست سوده
از شورش آه من همه شب
بادام تو دوش ناغنوده
وز نالهٔ زیور تو تا روز
من نالهٔ خویش ناشنوده
ای طعنه زده به دیگرانم
در کاهش جان من فزوده
خاقانی اسیر دیگران نیست
هم عشقت و گرگ آزموده