ای دل به جفات جان نهاده
جان پیشکشت جهان نهاده
این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر از دل و جان خود سخن میگوید که به خاطر معشوق به خطر افتاده و همه هستیاش را در این راه مینهد. او به زیباییها و جذابیتهای معشوق اشاره میکند و احساسات عاشقانه خود را با تصاویری چون قفل بر دهان و شب بر ابروان توصیف میکند. شاعر همچنین نشان میدهد که عشق او به معشوق فراتر از هر چیز دیگری است و حتی حاضر است بر زمین به خاطر او سجده کند. در نهایت، او به تب و احساسات عمیق عشق اشاره دارد و ناراحتیهای ناشی از آن را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دل به جفات جان نهاده
جان پیشکشت جهان نهاده
شهری همه ز آهنین دل تو
قفلی زده بر دهان نهاده
بر طرف لب تو جان عیسی
از نیل و بقم دکان نهاده
از کوی سوار چون برآئی
شبپوش بر ابروان نهاده
ترکان کمین غمزهٔ تو
یاسج همه بر کمان نهاده
تو عاشق صید و تیغ بر کف
عشاق تو دل بر آن نهاده
من پیش تو بر زمین نهم سر
کای پای بر آسمان نهاده
اسب از در من مران و مگذر
هان نعل بهات جان نهاده
خاقانی را در آتش عشق
نعل هوس از نهان نهاده