ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه
از سکه گشت کارم، تدبیر کار من چه
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک عاشقانه است. شاعر از بیقراری و انتظار برای وصال معشوق صحبت میکند و میپرسد که چگونه میتواند با این جدایی کنار بیاید. او از غم و اضطراب خود به خاطر دوری معشوق و کمبود آشناها در زندگی نالان است. شاعر همچنین به ناامیدی و داغی که عشق برایش به همراه داشته اشاره میکند و از کلمات انتقادی نسبت به شرایط خود استفاده میکند. بهطور کلی، احساس ناامیدی و انتظار در این شعر به وضوح قابل مشاهده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه
از سکه گشت کارم، تدبیر کار من چه
زرین رخم ز عشقت بیآب و سنگ مانده
بر سنگ تو ندانم آب و عیار من چه
بر بوی وصل تا کی درد سر فراقت
آن می هنوز در خم چندین خمار من چه
دادم به باد عمری در انتظار روزی
این روز بیمرادی در انتظار من چه
دیدم به طالع خود عشق آمد اختیارم
این داغ ناامیدی بر اختیار من چه
زنهار تا نگویی کاین غم به صبر بنشان
گر صبر غم نشاندی پس زینهار من چه
گوئی به هیچ عهدی یک آشنا نبوده است
این قحط آشنایان در روزگار من چه
خاقانیا چه گویی آید به دست یاری
چون یار نیست ممکن سوداش یار من چه