هست به دور تو عقل نام شکسته
کار شکسته دلان تمام شکسته
این شعر از خاقانی به بیان غمها و رنجهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر اشاره میکند که عقل و دل او بهدلیل عشق شکستهاند و تمامی احوالاتش تحتتأثیر این شکستگی است. عشق او به معشوق صادق و راستین است، اما بر اثر جدایی و هجر، به شدت رنج میبرد. احساساتش به شدت شکست خورده و او در تنگنا و ناامیدی به سر میبرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی وفا و امید نیز در این زمانه آسیبپذیر و شکستهاند و احساس میکند که در میان مشکلات و سختیها، چیزی در دسترس نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هست به دور تو عقل نام شکسته
کار شکسته دلان تمام شکسته
عشق تو بس صادق است آه که دل نیست
باده عجب راوق است و جام شکسته
صبح امید مرا به تاختن هجر
برده و در تنگنای شام شکسته
گوهر عمرم شکسته شد ز فراقت
ایمه به صد پاره شد کدام شکسته
از تو وفا چون طلب کنم که در این عهد
هست طلسم وفا مدام شکسته
زیر فلک نیست جنس و گر هست
هست به نوعی ز دهر نام شکسته
گویی کی بینم من آسیای فلک را
آب زده، سنگ سوده، بام شکسته
ای دل خاقانی از سخن چه گشاید
رو که شد اهل سخن تمام شکسته