خیال روی توام غمگسار و روی تو نه
به هر سوئی که کنم راه، راه سوی تو نه
این شعر درباره longing و آرزوهای شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر احساس گمگشتگی و درماندگی میکند، زیرا هر جا که میرود، نمیتواند به معشوقش برسد. او میگوید که خیال معشوقش را همیشه در ذهن دارد و این خیال او را تسلی میدهد، اگرچه واقعیت به او اجازه نمیدهد که به او نزدیک شود. شاعر از درد جدایی و اینکه آرزوهایش با آرزوهای معشوقش همخوانی ندارد، رنج میبرد. همچنین، او اشاره میکند که هیچ چیزی نمیتواند او را از عشق به معشوقش دور کند. به طور کلی، شعر تجلی احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خیال روی توام غمگسار و روی تو نه
به هر سوئی که کنم راه، راه سوی تو نه
خیال تو همه شب ره به کوی من دارد
اگرچه بخت مرا رهنما به کوی تو نه
دریغ کاش تو را خوی چون خیال بدی
که خرمم ز خیال تو و ز خوی تو نه
دل من آرزوی وصل میکند چه کنم
که آرزوی من این است و آرزوی تو نه
مرا به نوک مژه غمزهٔ تو دعوت کرد
بخورد خونم و گفتا برو که خوی تو نه
به بوئی از تو شدم قانع و همی دانم
که هیچ رنگ مرا از تو جز که بوی تو نه
هزار جوی هوس رفته است در دل تو
که هیچ آب غم من روان به جوی تو نه
ز جستجوی تو حیرت نصیب خاقانی است
تو کیمیائی و او مرد جستجوی تو نه