افدی بنفس من بدت فیالمهد عنی غافله
لوقابلت شمسالضحی حارت و صارت آفله
در این شعر، شاعر به معشوقی میاندیشد که در کودکیاش از او غافل بوده است. او با توصیف زیباییهای معشوق، مانند نور خورشید و ستارهها، به شدت تحت تاثیر قرار میگیرد. شاعر به معشوق میگوید که در درد و رنج عشق او از حال دلش بپرسد، زیرا وضعیت دل او به شدت تحت تاثیر زیباییاش قرار دارد. معشوق به او میگوید که درد عشق او را به جنون کشانده و او باید به اندازهی کافی صبر کند. در پایان، شاعر ابراز میکند که دیوانهوار آماده است تا در عشق معشوق، بر هر قدم او بوسه بزند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
افدی بنفس من بدت فیالمهد عنی غافله
لوقابلت شمسالضحی حارت و صارت آفله
ماهی ستاره زیورش هر هفت کرده پیکرش
هر هشت خلد از منظرش دیدم میان قافله
قلت ار حمینی هیت لک فالقلب فیالبلوی هلک
قالت جنون عادلک هاوی هموم قاتله
زلفش نگر دلال دل از من چه پرسی حال دل
زان زلف پرس احوال دل یا شکر دارد یا گله
قلت اسمحینی بالقبل قالت الی کم ذیالحیل
ارسل رسولا لایمل کم من دموع سائله
خاقانی اینک در پیاش بوسه زنان بر هر پیاش
راند دواسبه بر پیاش کو راند یکسر راحله