پشت پایی زد خرد را روی تو
رنگ هستی داد جان را بوی تو
این متن شعری است که به زیبایی و تاثیرگذاری عشق و محبت اشاره دارد. شاعر با بیان تصویرهای زیبا و استعاری، عمق احساسات و عشق خود به معشوق را به تصویر میکشد. او به تشبیههای مختلفی اشاره میکند که نشانگر وابستگی و سرسپردگیاش به محبوب است. از توصیف زیباییهای ظاهری معشوق گرفته تا اشاره به قدرت عشق و تاثیر آن بر زندگی، شاعر به خوبی کشش و جذابیت عشق را به تصویر میکشد. در نهایت، عشق او به محبوبش به گونهای است که تمامی وجودش را تحت تاثیر قرار داده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پشت پایی زد خرد را روی تو
رنگ هستی داد جان را بوی تو
گشته چون من کشتهای زنار دار
جان عیسی در صلیب موی تو
از پی خونریز جان خاکیان
شهربندی شد فلک در کوی تو
دیده کافوری و جان قیری کند
در سیهکاری سپیدی خوی تو
از دلت ترسم به گاه صلح از آنک
سر به شکر میبرد جادوی تو
بندهٔ دندان خویشم کو به گاز
نقش یاسین کرد بر بازوی تو
دربدر هر ماه چون گردد قمر
دیده شاید آن هلال ابروی تو
آهوی تاتار را سازد اسیر
چشم جادوخیز و عنبر موی تو
جان خاقانی تو داری اینت صید
چرب پهلویی هم از پهلوی تو