آخر چه خون کرد این دلم کامد به ناخن خون او
هم ناخنی کمتر نگشت اندوه روز افزون او
این شعر به احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر از اندوه و خونریزی دلش ناشی از فراق و جور معشوقش سخن میگوید. او به توصیف حال و احساسات خود میپردازد و نشان میدهد که چطور عشق او را به روزهایی پر از غم و آزار کشانیده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در پیرامون عشق و زیباییها، همیشه مشکلات و موانعی وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آخر چه خون کرد این دلم کامد به ناخن خون او
هم ناخنی کمتر نگشت اندوه روز افزون او
دل خاک آن خون خواره شد تا آب او یکباره شد
صیدی کزو آواره شد خاکش به است از خون او
از جور او خون شد دلم وز دست بیرون شد دلم
در کار او چون شد دلم چون کار کرد افسون او
کردم حسابش جو به جو در دستخون دیدم گرو
جوجو شد از غم نو به نو بیروی گندمگون او
پیرامن کویش به شب خصمان خاقانی طلب
هرجا که گنج است ای عجب ماری است پیرامون او