درد دل گویم از نهان بشنو
راز، بیزحمت زبان بشنو
این شعر به بیان درد و اندوه شاعر میپردازد. او از غصههای درون خود سخن میگوید و میخواهد دیگران رازهای نهانش را بشنوند. شاعر با استفاده از تشبیهات به صورتی زیبا از هیجانات و احساساتش صحبت میکند، از دردهایی که در دل دارد و نالههایی که از رعد و امتحانات زندگی ناشی میشود. او وضعیت خود را با دیگران مقایسه میکند و به اهمیت تندرستی و حال انسانها اشاره میکند. در نهایت، به شبهای تنهایی و هجران خود میپردازد و میخواهد دیگران نیز از حال او باخبر شوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
درد دل گویم از نهان بشنو
راز، بیزحمت زبان بشنو
جوش دریای غصه باور کن
موج خون بنگر و فغان بشنو
بر کنار دو جوی دیدهٔ من
بانگ دولاب آسمان بشنو
لرزهٔ برق در سحاب دل است
نالهٔ رعد ز امتحان بشنو
پیش کوه ار غمان من گویی
کوه را بانگ الامان بشنو
چون بخندد عدو ز گریهٔ من
دل به خشمم کند که هان بشنو
تندرستی ورای سلطانی است
از دو تن پرس و شرح آن بشنو
یا ز دربان تندرست بپرس
یا ز سلطان ناتوان بشنو
حال شبهای هجر خاقانی
چون بخواهی ز این و آن بشنو