ای لعل تو پردهدار پروین
وای زلف تو سایبان نسرین
این شعر به وصف زیباییهای معشوق و تاثیر آن بر عاشق میپردازد. شاعر از لعل و زلف معشوق به عنوان نماد زیبایی و عشق استفاده کرده و به تاثیر عمیق نگاه و وجود او بر جان عاشقان اشاره میکند. با زبانی پرمهر و عاطفی، او خواهان کمی آرامش و لطافت از طرف معشوق است و از او میخواهد که بر عشق خود بیشتر توجه کند. در نهایت، شاعر خود را وابسته به معشوق میداند و نیک و بد خویش را در ارتباط با او میبیند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای لعل تو پردهدار پروین
وای زلف تو سایبان نسرین
چشم تو ز نیم زهر غمزه
خون کرد هزار جان شیرین
صد عیسی دردمند را بیش
در سایهٔ زلف کرده بالین
از چشم بد ایمنی که دارد
دندان و لب تو شکل یاسین
آهستهتر ای سوار چالاک
بر دیدهٔ ما متاز چندین
حقی که نه از وفاست بگذار
راهی که نه از صفاست مگزین
آن کز تف عشق توست در تب
جویان ز لب تو مهر تسکین
هر ذره که بر تو میفشاند
لطفی بکن ای نگار برچین
خاقانی را از آن خود دان
نیک و بد او از آن خود بین