بر سر بازار عشق آزاد نتوان آمدن
بنده باید بودن و در بیع جانان آمدن
این شعر به بیان دشواریها و چالشهای عشق و رسیدن به محبوب میپردازد. شاعر تاکید میکند که برای ورود به بازار عشق، باید خود را تسلیم کرد و با تمام وجود در این راه قدم گذاشت. او به تجربههای عاشقانه اشاره میکند که همراه با فداکاری و قربانی دادن است. همچنین، از نیاز به پنهانکاری و رمز و راز در عشق میگوید و اینکه عشق واقعی با سختیها و چالشها همراه است. در نهایت، شاعر به ضرورت رها کردن قید و بندها و پذیرش گرما و سختی عشق اشاره میکند تا به راستی به معشوق نزدیک شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر سر بازار عشق آزاد نتوان آمدن
بنده باید بودن و در بیع جانان آمدن
از عتاب دوستان چون سایه نتوان دررمید
جان فشاندن باید و چون سایه بیجان آمدن
عشقبازان را برای سر بریدن سنت است
بر سر نَطع ملامت پایکوبان آمدن
نیم شب پنهان به کوی دوست گمنامان شوند
شهرهنامان را مسلم نیست پنهان آمدن
بر سر گنج آن شود کو پی به تاریکی برد
مشعله برکرده سوی گنج نتوان آمدن
جان در این ره نعل کفش آمد بیندازش ز پای
کی توان با نعل پیش تخت سلطان آمدن
گرچه تنگ است ای پسر با پر نگنجد هیچ مرغ
بال و پر بگذار تا بتوانی آسان آمدن
شرط خاقانی است از کفر آشکارا دم زدن
پس نهان از خاکیان در خون ایمان آمدن