ای باد بوی یوسف دلها به ما رسان
یک نوبر از نهال دل ما به ما رسان
در این شعر، شاعر از باد درخواست میکند که بوی یوسف و عشق را به او برساند. او از زمین دلش نوبر میخواهد و از زلف محبوبش، مویی پنهان نما، و دلش را که در دست سگان عشق است، به او بازگرداند. شاعر همچنین از آفتاب و ستارهها میخواهد پیغامها را به او برسانند و از کبوتر و هدهد نیز درخواست میکند نامههایی از معشوق بیاورند. در نهایت، او از خداوند میخواهد آرزوی وصال معشوقش را برآورده کند و خود را سوخته عشق معرفی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای باد بوی یوسف دلها به ما رسان
یک نوبر از نهال دل ما به ما رسان
از زلف او چو بر سر زلفش گذر کنی
پنهان بدزد موئی و پیدا به ما رسان
با خویشتن ببر دل ما کز سگان اوست
امشب به داغ او کن و فردا به ما رسان
گر آفتاب زردی از آن سو گذشتهای
پیغام آن ستارهٔ رعنا به ما رسان
ای نازنین کبوتر از اینجاست برج تو
گر هیچ نامه آری از آنجا به ما رسان
ای هدهد سحرگهی از دوست نامهای
بستان ببند بر سر و عمدا به ما رسان
با دوست خلوه کن دو بدو و آنچه گفتهایم
یک یک بگوی و پاسخ آن را به ما رسان
ما را مراد ازین همه یا رب وصال اوست
یا رب مراد یا رب ما را به ما رسان
خاقانیایم سوختهٔ عشق وامقی
عذرا نسیمی از برِ عذرا به ما رسان