دلا با عشق پیمان تازه گردان
برات عشق بر جان تازه گردان
در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی سخن میگوید و به مردم توصیه میکند که عشق را در زندگی خود تازه کنند. او بر این باور است که برای تداوم عشق، باید آن را هر روز احیا کرد و از اعتقادات گذشته فراتر رفت. به ویژه در عشق، جایی برای بیاعتنایی و کفر نیست و نماز عاشقان بدون عشق بیفایده است. شاعر همچنین به اهمیت درد و درمان در زندگی اشاره میکند و میگوید که هر دردی میتواند به درمانی تازه منجر شود. در نهایت، او به عشق به عنوان نیرویی قدرتمند در زندگی اشاره کرده و از عشق به عنوان راهی برای پر کردن زندگی با زیبایی یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلا با عشق پیمان تازه گردان
برات عشق بر جان تازه گردان
به کفرش ز اول ایمان آر وآنگه
چو ایمان گفتی ایمان تازه گردان
نماز عاشقان بیبت روا نیست
سجود بتپرستان تازه گردان
چه رانی کشتی اندیشه در خشک
گرت سوزی است طوفان تازه گردان
به هر دردیت درمان هم ز درد است
به درد تازه درمان تازه گردان
خراج هر دو عالم برد خواهی
نخست از عشق فرمان تازه گردان
به استقبال تیر چشم ترکان
کهن ریشت به پیکان تازه گردان
دل ازرق پوش و ترکان زرق پاشند
دلت را خرقه ز ایشان تازه گردان
سفالت این جهان ریحان او عمر
به آب عشق ریحان تازه گردان
جهان را عهد مجنونی شد از یاد
چو خاقانی درآ، آن تازه گردان