غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۶

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای صبح مرا حدیث آن مه کن

ای باد، مرا ز زلفش آگه کن

۲

ای قرصهٔ آفتاب پیش من

بگشای زبان، قصد آن مه کن

۳

ای خیل خیال دوست هر ساعت

از سبزهٔ جان مرا چراگه کن

۴

ای لاف زده ز عشق و دل داده

جان هم بده و به کوی او ره کن

۵

ای خاقانی دراز شد قصه

جان خواهد یار قصه کوته کن

بازگشت به سروده‌های خاقانی