دلا رازت برون نتوان نهادن
قدم در موج خون نتوان نهادن
این شعر به بیان احساسات و دغدغههای انسانی میپردازد. شاعر به تصویر کشیدن ناتوانیها و چالشهای زندگی میپردازد و بیان میکند که نمیتوان بر سختیهای زندگی و مشکلات غلبه کرد. او اشاره میکند که جوانی و عمر مثل اسبی هستند که نمیتوان زینش کرد و بارهای غم و اندوه سنگین بر دوش زندگی میباشند. در نهایت، شاعر به ناامیدی از تغییر و سختیهای زندگی اشاره میکند و میگوید که نمیتوان غمها را به راحتی کنار گذاشت و زندگی را تسهیل کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلا رازت برون نتوان نهادن
قدم در موج خون نتوان نهادن
بر اسب عمر هَرای جوانی است
بر او زین سرنگون نتوان نهادن
تو را هر دم غم صد ساله روزی است
ذخیره زین فزون نتوان نهادن
به کتف عمر میکش بار محنت
که بر دهر حرون نتوان نهادن
به نامت چون توان کرد ابلقی را
که داغش بر سرون نتوان نهادن
در این منزل رصد جهان میستاند
گنه بر رهنمون نتوان نهادن
خراب است آن جهان کهاول تو دیدی
اساسی نو کنون نتوان نهادن
به صد غم ریسمان جان گسسته است
غمی را پنبه چون نتوان نهادن
دلی کز جنس برکندی نگهدار
که بر ناجنس و دون نتوان نهادن
سرت خاقانیا در بیم راهی است
کز آنجا پی برون نتوان نهادن