دارم سر آنکه سر برآرم
خود را ز دو کون بر سر آرم
در این اشعار، شاعر به آرزوی برآوردن خودش و رسیدن به جایگاه والایی اشاره میکند. او میخواهد بار وجود خویش را بر دوش بگیرد و بر عجز و ناتوانی غلبه کند. او به دنبال قدر و بزرگی است و میخواهد خلافت پدرش را زیر سلطه خود درآورد. همچنین، شاعر به توحید و عشق الهی اشاره کرده و آرزوی نزدیکی به دوست و خلوت با او را دارد. در نهایت، او به عشق و حضور در کعبه اشاره میکند و تمایل به زندگی جاوید و درک حقیقت را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دارم سر آنکه سر برآرم
خود را ز دو کون بر سر آرم
بر هامهٔ ره روان نهم پای
همت ز وجود برتر آرم
بر لاشهٔ عجز برنهم رخت
تا رخش قدر عنان درآرم
این دار خلافت پدر را
در زیر نگین مسخر آرم
وین هودج کبریای دل را
بر کوههٔ چرخ اخضر آرم
وین تاج و دواج یوسفی را
در مصر حقیقت اندر آرم
بیواسطهٔ خیال با دوست
خلوت کنم و دمی برآرم
در حجرهٔ خاص او فلک را
مانندهٔ حلقه بر در آرم
شب را ز برای زنده ماندن
تا نفخهٔ صور همبر آرم
گر پردهدری کند دمِ صبح
از دود دلش رفوگر آرم
در کعبهٔ شش جهت که عشق است
خاقانی را مجاور آرم