ما دل به دست مهر تو زان باز دادهایم
کهاندر طریق عشق تو گرم اوفتادهایم
این شعر در مورد عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر به بیان احساسات خود میپردازد و میگوید که تمام وجودش را به عشق محبوب داده و در برابر درد و رنج ناشی از آن، تسلیم شده است. او از عدم وابستگی به دیگران صحبت میکند و تنها به عشق و بادهای که محبوبش نمایان کرده، اهمیت میدهد. شاعر در نهایت به رهایی و آزادی از قید و بندهای دنیوی اشاره میکند و به دنبال راهی برای رسیدن به معشوق و نوشیدن باده عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما دل به دست مهر تو زان باز دادهایم
کهاندر طریق عشق تو گرم اوفتادهایم
ما رطلهای دُرد تو زآن درکشیدهایم
کز رمزهای دَرد تو سری گشادهایم
گفتی که دل بداده و فارغ نشستهای
اینک برای دادن جان ایستادهایم
ما آستین ناز تو از دست کی دهیم
چون دامن نیاز به دست تو دادهایم
تا همقدم شدیم سگ پاسبانت را
از فرق فرقدین قدم برنهادهایم
کس را چه دست بر ما گر عاشق توایم
مولای کس نهایم که آزاد زادهایم
ما هم به باده همدم خاقانییم و بس
کو راه بادهخانه، که جویای بادهایم