در عشق ز تیغ و سر نیندیشم
در کوی تو از خطر نیندیشم
شاعر در این اشعار به بیان عشق و عمیقترین احساسات خود میپردازد. او از خطرات و مشکلات عشق بیمی ندارد و تنها بر عشق و زیبایی معشوق خود تمرکز میکند. در حالی که به شدت عاشق است، حتی وقتی به خطرات فکر میکند، آن را نادیده میگیرد. آرزو دارد که تنها یک بوسه از معشوق بگیرد و میگوید که این آرزو برایش کافی است. دلش را تسکین میدهد که اصلاً به جدایی و سختی فکر نکند و بر عشق متمرکز باشد. در نهایت، میخواهد که همه چیز را فدای عشق کند و بر درگاه معشوق سر فرود آورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در عشق ز تیغ و سر نیندیشم
در کوی تو از خطر نیندیشم
در دست تو چون به دستخون ماندم
از شش در تو گذر نیندیشم
پروانهٔ عشقم اوفتان خیزان
کز آتش تیزْ پَر نیندیشم
یک بوسه ز پایت آرزو دارم
جان تو که بیشتر نیندیشم
این آرزویم ببخش و جان بستان
تا آرزوی دگر نیندیشم
با دل گفتم که ترک جان کردی
دل گفت کز این قدر نیندیشم
گفتم که دلا ز جان نیندیشی
گفتا که حق است اگر نیندیشم
خاقانیوار بر سر کویت
سر بنْهم و هیچ درنیندیشم