خیز تا رخت دل براندازیم
وز پی نیکوئی سر اندازیم
شاعر در این شعر به دعوت به فعالیت و اقدام میپردازد و از دوستان میخواهد که برای دستیابی به نیکویی و خوشی تلاش کنند. او به مشکلات و موانع دین و دنیا اشاره میکند و پیشنهاد میدهد که این مسائل را به خاطر عشق و محبت فراموش کنند. شاعر به قدرت دوستی و وفا تأکید کرده و از آسیبهای بدگویان غمگین است، اما به جای افسوس خوردن، میخواهد که به دوست اشاره کند و این دردها را با محبت و کارهای نیک پاسخ دهد. در نهایت، او با نوید یک هدیه برای دوست، به امید آیندهای بهتر اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خیز تا رخت دل براندازیم
وز پی نیکوئی سر اندازیم
با حریفان درد مهرهٔ مهر
بر بساط قلندر اندازیم
دین و دنیا حجاب همت ماست
هر دو در پای دلبر اندازیم
دوست در روی ما چو سنگ انداخت
ما به شکرانه شکر اندازیم
مردم دیده را سپند کنیم
پیش روی بر آذر اندازیم
گرچه از توسنی چو طالع ماست
ما کمند وفا دراندازیم
گر بدین حیله صید شد بخبخ
ورنه کاری دگر براندازیم
تا کی از غصههای بدگویان
قصهها پیش داور اندازیم
شرح این حال پیش دوست کنیم
سنگ فتنه به لشکر اندازیم
تحفه سازیم جان خاقانی
پیش خاقان اکبر اندازیم