ای جفت دل من از تو فردم
وی راحت جان ز تو به دردم
این شعر به توصیف عواطف عمیق عاشق و رنجهای ناشی از جدایی از معشوق میپردازد. شاعر به شدت از فراق و غم عشق شکایت میکند و احساساتش را با تصاویر زیبایی بیان میکند. او میگوید که تمامی دردها و رنجهایی که متحمل شده، به خاطر عشق به معشوقش است. شاعر نسبت به وفا و مردمی خود تأکید میکند و از معشوق میخواهد که شدت دردها و سختیهایی که در راه عشق کشیده را بشناسد. در نهایت، او به عشق و شوق به معشوقش ادامه میدهد و میگوید که این عشق را تا آخر عمر با خود خواهد داشت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای جفت دل من از تو فردم
وی راحت جان ز تو به دردم
تا با دل و جان من تو جفتی
من از دل و جان خویش فردم
رنجی که من از پی تو دیدم
دردی که من از غم تو خوردم
بر کوه بیازمای یکبار
تا بشناسی که من چه کردم
من شاخ وفا و مردمی را
کی چون تو شکسته بیخ نردم
داو دل و جان نهم به عشقت
در ششدره اوفتاد نردم
ای سرو سهی که در فراقت
چون زرین نال زار و زردم
بیجاده اشارت در تو
رخسار چو کهربای زردم
با لشکر هجر تو همه سال
ز امید وصال در نبردم
با آتش و آب دیده و دل
گرد در تو چو باد گردم
بر رهگذر بلاست وصلت
در رهگذر بلا نبردم
عشق تو به جان خویش دادم
تا عمر به سر شود به دردم
خاقانی بیاموزد در عشق
بسیار خیال گرم و سردم