امروز دو هفته است که روی تو ندیدم
و آن ماه دو هفت از خم موی تو ندیدم
این شعر از عشق و فراق میگوید. شاعر دو هفته است که محبوب خود را ندیده و از دوری او درد میکشد. او توصیف میکند که چگونه در نبود محبوبش، هر چیز را بیمعنا میبیند و تمام زیباییها به چشمش بیفایده هستند. او به شدت تشنه دیدار و بوی محبوبش است و حتی در تلاشهایش برای فراموشی، ناکام مانده است. در نهایت، شاعر به ناکامیهایش در یافتن آرامش و درک معنای زندگی بدون محبوب اشاره میکند و ابراز میکند که هیچ چیزی نمیتواند جایگزین آن عشق باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امروز دو هفته است که روی تو ندیدم
و آن ماه دو هفت از خم موی تو ندیدم
ماه منی و عید من و من مه عیدی
زان روی ندیدم که به روی تو ندیدم
چون بوی تو دیدم نفس صبح و ز غیرت
در آینهٔ صبح به بوی تو ندیدم
تن غرقهٔ خون رفتم و دل تشنهٔ امید
کز آب وفا قطره به جوی تو ندیدم
سگجان شدم از بس ستم عالم سگدل
روزی نظری از سگ کوی تو ندیدم
با درد فراق تو، به جان میزنم الحق
درمان ز که جویم که ز خوی تو ندیدم
بر هیچ در صومعهای برنگذشتم
کانجا چو خودی در تک و پوی تو ندیدم
پای طلبم سست شد از سخت دویدن
هر سو که شدم راه به سوی تو ندیدم
خاقانی اگر بیهده گفت از سرِ مستی
مستی به ازو بیهده گوی تو ندیدم