به صفت، عاشق جمال توایم
به خبر، فتنهٔ خیال توایم
این شعر بیانگر عشق و شیدایی گوینده به محبوبش است. او خود را در کنار محبوب، در آرزوی وصال و محبت او توصیف میکند. احساساتی همچون اشتیاق و عطش برای دیدار و نزدیک شدن به محبوب در آن موج میزند. گوینده همچنین از وضعیت خود، ناشی از بیخبری و دوری از محبوب، غمگین است و خود را در حالتی تشنه و مشتاق برای دریافت محبت او میبیند. در نهایت، او اشاره میکند که با وجود انزوای خود، همچنان به عشق و زیبایی محبوبش وفادار است و خود را جزئی از وجود او میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به صفت، عاشق جمال توایم
به خبر، فتنهٔ خیال توایم
خامپندارِ سوخته جگران
در هوسِ پختنِ وصال توایم
چه عجب گر ز وصل محرومیم
ما کجا محرم جمال توایم
غرقهٔ عشق و تشنهٔ وصلیم
که آرزومند زلف و خال توایم
رد مکن خشک جان من بپذیر
که برآورد خشک سال توایم
جای تو در دل شکستهٔ ماست
که تو ریحان و ما سفال توایم
از پی خدمت پدید آئیم
که تو عیدی و ما هلال توایم
به سلامیت درد سر ندهیم
زان که ترسنده از ملال توایم
همه تن چشم و سوی تو نگران
کعبتینوار دستمال توایم
گفت خاقانی ارچه هیچ کسیم
خاری از گلبن کمال توایم